خرید بک لینک
عصری با هم نشستیم سر تخت روی بالکن. باد میپیچید لای درختهای گردو و زردآلو و شاخههای بید را میرقصاند. گربهای که بچههایش در زیرزمینمان میپلکند، از سر دیوار آمد و کشوقوسی به خودش داد و نشست روبهروی ما روی تیرکی که شاخههای انگور از آن بالا کشیدهاند، همراه ما خیره شد به غروب آفتاب از بین شاخوبرگهای بید، پشت کوههای افق روستا.چاییمان را خوردیم و هلوهایی که زنعمو از باغشان آورده بود. مامبزرگ تعریف میکرد که یکبار گرگ آمده بود و یکی از گوسفندها را برده بود، کشانده بودش تا سر منزل (خانهی متروکهی یکی از خانهای قدیم) کنار آسیاب بابای اصغرپسرخاله. خانم همسایهشان آنجا لب جوی داشته لباس میشسته. با سنگ گرگه را میزند و فراری میدهد و گوسفند را پس میآورد در خانهشان. فقط گلویش کمی زخم شده بوده.  آفتاب که رفت آمدیم تو. مامبزرگ برایمان شربت آلو آورد. وقتی میجوشانده چوب دارچین تویش انداخته و از هرچیزی که تا به حال خوردهام بیشتر مزهی بهشت میدهد. هوا سرد شده و خودم را پتوپیچ کردهام. مامبزرگ میگوید مشکل از من است، نه از هوا. انقدر که کره نمیخورم، خامه نمیخورم، ماست نمیخورم... دارد گردوهایی که از درخت چیدهام را مغز میکند. بوی پوستهی سبز گردو پیچیده در اتاق.

برچسب: نویسنده: ساناز رضایی تاريخ: يکشنبه 22 آبان 1401 ساعت: 13:26


+ عنوان رو عوض کردم. چون از اون روز مدام یاد یک خاطرهی نوحوونی میافتم. مدام برام زنده میشه اون نوشته. این دیالوگ.

برچسب: نویسنده: ساناز رضایی تاريخ: يکشنبه 22 آبان 1401 ساعت: 13:26

سال پیش همین روزها بود، همین روزهای سالگرد شبهای شعر گوته که من متنها را مرور میکردم. بخشی از سخنرانی شب آخر گلشیری را فرستادم برای علی؛ یادآوری و خاطرهبازی با بحثهای سر کلاس نظریه. صحبت کردیم و از ناامیدی گفتیم. بهش گفته بودم که ناامیدی من را فلج میکند. پرسیده بودم قوت از کجا میآورد برای این همه تلاش؟ برایم متنی از حسام سلامت فرستاد: امید علیه امید  یا امید چگونه از ناامیدی نیرو میگیرد؟ بُرشهایی از متن گفتگو: ▪️موقعیتهای تاریخی بسیاری را میشناسیم که اتفاقاً امیدبستن به کمکاری و بیکاری انجامیده، یکجور موقعیت بکتیِ «در انتظار گودو». و از آن طرف، ناامیدی از وضعیت منجر شده به اینکه سوژههای وضعیت تکانی به خودشان بدهند تا نظم خودِ وضعیتی را که مولد ناامیدی است زیرورو کنند تا راهی باز شود و افقی گشوده شود که در آن بتوان براستی امید بست. میخواهم بگویم برخلاف پروپاگاندای سیاسی رایج اصلاً اینگونه نیست که شما یا امیدوارید و دست به کنش میزنید و یا ناامیدید و تسلیم میشوید. این دوگانه را باید به دور انداخت. به نظرم میرسد در عوض باید از نسبتهای تاریخیِ میانِ خود امید و ناامیدی حرف زد. ▪️اگر ناامیدی به این معنا باشد که دیگر نمیتوان به سبک و سیاق همیشه ادامه داد و وضعیت به بنبستها و انسدادهای عبورناپذیر خود رسیده است و از این رو باید به راهها و امکانهای جدید اندیشید و آینده را میباید در کسوت امری سراپا متفاوت تخیل کرد، در این صورت ناامیدی میتواند مولد شور فراروی از حد و مرزهای دادهشدهی وضعیت باشد و به خواست تغییر گره بخورد. همینجاست که ناامیدی با امید نسبتی درونی پیدا میکند. به تعبیر دیگر، ناامیدی همواره ناامیدی به یک وضعیتِ مشخصِ تاریخی است و این میتوان

برچسب: نویسنده: ساناز رضایی تاريخ: يکشنبه 22 آبان 1401 ساعت: 13:26

صفحه بندی